مکالمه من و قلبم؛

من: رفیق قدیمی صدای قلبت امروز خیلی گرفته است انگار دیگر نمیخواهد مثل قبل محکم بزند خیلی سنگین شده
قلب: سنگینم چون همه چیز را نگه داشتهام تو فکر میکنی من دیگر حس ندارم اما من فقط دیگر انرژیای برای نشان دادن آن حسهای قدیمی ندارم
من: میفهمم این بیحسی که گاهی سراغم میآید از خستگی تو نیست از اینکه دیگر نمیتوانی از پس همه چیز بربیایی
قلب : این بیحسی خودش دردیست وقتی زیاد میجنگی آخرش بدنت قفل میشود ما خسته نیستیم ما فقط دیگر جایی برای درد جدید نداریم باید با همین درد قدیمی راه برویم.
به قلم ؛
Me