“𝙏𝙝𝙚 𝙚𝙣𝙙 𝙤𝙛 𝙖𝙣 𝙪𝙣𝙧𝙚𝙖𝙙 𝙡𝙞𝙣𝙚.”

در این وبلاگ از دنیای واژه‌ها می‌نویسم؛ جایی برای اندیشه، احساس و روایت‌هایی که میان خیال و واقعیت نفس می‌کشند.

تو این دنیا یاد گرفتم پای معرفتم بسوزم

1405/4/23 | 14:38 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

 و وفادار بمونم، اما روزگار بهم فهموند هرچی خوب‌تر باشی، خنجری که از پشت می‌خوری عمیق‌تره... جوری از نزدیک‌ترین‌هات ضربه می‌خوری که روحت تو سکوت می‌میره. ولی من یاد می‌گیرم سرد باشم، اما اصالتم رو نبازم. 🗡️🖤

الهی حروم نشید!

1405/4/17 | 09:56 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

احساس‌ تون

محبت‌ تون

تعهد تون

دلسوزی ‌هاتون

خنده‌ هاتون

بغل تون

بدن تون

روان تون

روح تون…

کاش اسراف نشید

کاش حیف نشید

کاش…

یه آمین نمیگی؟!

معده‌درد، اولین واکنش بدنم به ناراحتیه.

1405/4/16 | 15:47 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

 انگار دلم هم نمی‌تونه هضم کنه این حجم از غمو 💔

امروز فهمیدم دلم بیشتر از چیزی که فکر‌ میکردم خسته است، خسته از نگفتن و قورت دادن بغض هایی‌ که هربار گفتم عیبی نداره و رد شدم، فهمیدم آدم میتونه بخنده در حالی که بغض داره، میتونه قوی به نظر برسه درحالی که از درون داره میشکنه.

مجازی...!

1404/10/27 | 16:27 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

دوستان مجازی

"ما ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣـــــــﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ "

مهربانی ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ.   "ﻋﮑﺲ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ "

ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ.    "ﭘﺴﺖ ﻫﺎﯾﺶ "

شادی و ﺧﻨﺪﻩ اش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ      " ﺟﻮﮎ ﻫﺎﯾﺶ "

ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ.    " ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ "

حضورش ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ   "علامت آنلاینش "

ﻟﺠﺒﺎﺯی و دلخوری اش ﺍﺯ ﺭﻭﯼ.   " ﺑﻼﮎ ﻫﺎیش"

نگویید ﻣﺠﺎﺯﯼ...!!

ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...

یقین داریم...

ما اینجا را باور داریم...

ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...

ﺷﺐ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ...

ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ .....

ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ...

دلتنگی های گاه وبیگاهمان...

ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳــــــــﺖ!!

ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﻣﺠﺎﺯﯼ!!

ما در اینجا به دوست هایمان عادت کرده ایم... 

همانند ماهی به آب!!

اینجا زندگی جاریست...!!

       آری...

اینجا همه چیز واقعیست...!!

دنیای مجازی به ما آموخت:

حرف "دلمان"  را آزاد بنویسیم و بیان کنیم

میتوانیم خودمان باشیم

میتوانیم از دور دوست بداریم

و دوست داشته شویم

میتوانیم به کسانی دل ببندیم

و اعتماد کنیم که هرگز.  "ندیدیمشان"..!!

      این فضارا پاک نگه داریم.✌️❤️

دلی شبآنه

1404/10/26 | 21:51 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

یه چیزی داره گلومو فشار میده و هی میخواد خفم کنه، اذیت میکنه، نمیزاره راحت باشم، نمیزاره حالم خوب باشه؛ 

نمیزاره از ته دلم بخندم و شاد باشم مثل خیلی از ادمای دورم، نمیدونم چجوری باید خودمو نجات بدم، ولی گاهی وقتا هم که سعی میکنم خوب باشم و به چیزی فکر نکنم یهو میاد و خرخره منو میگیره و اون نیمه تاریک وجودم میاد بالا و تا میتونه خاطرات بد رو یادآوری میکنه و با اون خاطرات منو آزار میده، دلتنگی میاد سراغم، دلتنگ آدمایی میشم که رفتن اما من هنوزم دوسشون دارم، دلتنگ آدمایی که دلمو شکستن؛

اونایی که وقتی نیازشون داشتم نبودن، اما حالم خوبه ولی وقتی تنها میشم با رودخونه ای که از اشکام ساختم.

read more

دلنویس ...!

1404/9/27 | 19:13 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

کسی چه میدانست من از زندگی چه میخواهم؟ من فقط در جستجوی معنای آن بودم و هستم ، پوشیده نماند، که پی در پی شگفت زده و حیران میگردم ، چه بس نهان معنا های این جهانِ عجین شده با شگفتی و سرگشتگی ...!

به قلم؛ me

نامه ای برای قلبم؛

1404/9/24 | 00:38 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

سلام قلب من 

می‌دونم  تو خیلی زحمت می‌کشی

بعضی وقتا واقعاً خسته می‌شی

من می‌دونم که داری تمام تلاشت رو می‌کنی

 فقط یه خواهش کوچیک دارم لطفاً یکم مراقب خودت باش ما باید با هم کارهای زیادی انجام بدیم و برای اون‌ها  تو باید قوی بمونی ممنونم که هستی.

به قلم؛

Me

مکالمه من و قلبم؛

1404/9/24 | 00:29 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧
مکالمه من و قلبم؛

من: رفیق قدیمی صدای قلبت امروز خیلی گرفته است انگار دیگر نمی‌خواهد مثل قبل محکم بزند خیلی سنگین شده

قلب: سنگینم چون همه چیز را نگه داشته‌ام تو فکر می‌کنی من دیگر حس ندارم اما من فقط دیگر انرژی‌ای برای نشان دادن آن حس‌های قدیمی ندارم

من: می‌فهمم این بی‌حسی که گاهی سراغم می‌آید از خستگی تو نیست از اینکه دیگر نمی‌توانی از پس همه چیز بربیایی 

قلب : این بی‌حسی خودش دردیست  وقتی زیاد می‌جنگی آخرش بدنت قفل می‌شود ما خسته نیستیم ما فقط دیگر جایی برای درد جدید نداریم باید با همین درد قدیمی  راه برویم.

 

به قلم ؛

Me

مامانی روزت مبارک 🫂

1404/9/21 | 17:48 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

❤مادر نوشته میشود اما

✨عشق خوانده میشود

💜صبر خوانده میشود

✨محبت خوانده میشود

❤ودلیلی برای ادامه زندگی 

✨خوانده میشود

💜مادر نوشته میشود

✨ومیتوانی با همین کلمه 

❤چهارحرفی زندگی را معنا کنی

💖 روز مـ❤️ـادر مبارک 💐

هرچقدر مادر ها تون رو دوست دارین کامنت بزارین و لایک کنید.

دریای رفاقت...!

1404/9/13 | 14:06 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

رفیق جانم .....؟ 

بودنت آرومم میکنه.. 😌

دیدنت حالم رو خوب میکنه..💋

صدات برام بوی توت فرنگی میده.. 🍓

خنده هات دلیل آرامشمه ..🥰

لحظه هام کنارت معنی پیدا میکنن..🫶

مرسی که تو زندگیم پیدا شدی بهترینم ..😻

مرسی که گذاشتی قشنگ ترین لحظه ها رو کنارت داشته باشم ..👑🦋

خلاصه مرسی که هستی عزیزترینم ..🌸

 

پندانه؛

1404/9/13 | 06:56 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

اگر کسی را دیدید 

که از کوچکترین چیزها 

لذت می‌برد، 

محو طبیعت می‌شود،

کمتر سخت می‌گیرد،می‌بخشد،

می‌خندد،می‌خنداند،

و 

با خودش در یک صلح درونیست

او نه بی‌مشکل است نه شیرین مغز !

او طوفان‌های هولناکی را 

در زندگی پشتِ سر گذاشته و 

قدر آنچه امروز دارد را می‌داند.

او یاد گرفته است که 

لحظه به لحظه‌ی زندگی را

در آغوش بگیرد...

نظرات شما؛

1404/9/12 | 19:17 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧

سلام سلام ازتون می‌خوام به قسمت پروفایل شخصی خودم برید و درباره طرح و مدل پروفایل و بیوگرافی،و تصویر داخل بیوگرافی نظر بدید حتما ویس داخل صفحه پروفایلم رو گوش بدید منتظر نظراتتون هستم ؛

راستی طرح و زمینه وبلاگ چطوره؟

دلانه؛

1404/9/12 | 18:29 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧
دلانه؛

هیچوقت سوپرایز نشدم، هیچوقت کسی تو تنهاییام نیومد دنبالم، هیچوقت کسی برای خودم بهم پیام نداد، هیچوقت کسی خوشحالم نکرد، هیچوقت کسی واقعی دوستم نداشت، هوا اگه بارونی بود کسی نبود بهم زنگ بزنه بریم قدم بزنیم، وقتایی که از گریه بالشم خیس میشد کسی پیشم نبود، همیشه فقط خودم بودم و خودم، این باعث شد خیلی قوی‌تر از قبل بشم.

به وقت دل نوشته امشب؛

1404/9/11 | 16:16 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧
به وقت دل نوشته امشب؛

این سه صبحِ بی‌رحم، گواهی است بر تمام خستگی‌های انباشته‌ای که اجازه نمی‌دهند پلک‌ها بر هم بیفتند. در پسِ این منظره‌ی خاموشِ شهر، روح من میان نورِ مصنوعیِ گوشی، در جستجوی سکوتی می‌گردد که هرگز طلوع نمی‌کند. من مانده‌ام و وزنِ این همه بیداری…

به وقت دل نویس امروز؛

1404/9/10 | 16:21 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧
به وقت دل نویس امروز؛

هیچکس نفهمید که چ چیزایی رو پشت سر گذاشتم چقدر از شدت درد قلبم به خودم پیچیدمو به روی خودم نیاوردم ولی به خاطر کوچیکترین خطا همه ریختن سرم. 

بابا لعنتیا دارم تیکه تیکه میشم قلبم با سنگ هیچ فرقی نداره 

منم آدمم💔

دلی امشب؛

1404/9/9 | 18:13 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧
دلی امشب؛

ولی چرا هیشکی نمیاد بگه چته؟

چرا انقد پستات غمگینه 

چرا پروفات دپه 

چرا چشات قرمزه

چرا بالشت خیسه

چرا کم حرف شدی

چرا حالت بده

چرا نارحتی

چرا همش بی حوصله ای

چرا....؟

چرا کسی نیس...؟:)

به وقت نویسندگی؛

1404/9/8 | 16:40 | 𝙩𝙝𝙚 𝙖𝙪𝙩𝙝𝙤𝙧
به وقت نویسندگی؛

اگه عاشقت باشه تنهاتت نمیزار

اگه عاشقت باشه برات میجنگه

اگه عاشقت باشه درکت میکنه

اگه عاشقت باشه غرورو ندار

اگه عاشقت باشه همیشه کنارت

اگه عاشقت باشه خیانت نمیکنه

اگه عاشقت باشه بهت تهمت نمیزنه

اگه عاشقت باشه تا ابدو یک روز پایته

اگه عاشقت باشه اسم جدایی رو نمیاره

اگه عاشقت باشه حرف مردم مهم نیس

اگه عاشقت باشه باهات سرد نمیشه

اگه عاشقت باشه اشکتو در نمیاره

اگه عاشقت باشه سیگاریت نمیکنه

اگه عاشقت باشه نمیزاره خودزنی کنی

اگه عاشقت باشه نمیره و نمیزاره بری

اگه عاشقت باشه چشم چرونی نمیکنه

اگه عاشقت باشه برات جایگزین نمیار

اگه عاشقت باشه بهت بی اعتمادی نمیکنه

اگه عاشقت باشه همیشه خاهان توه

اگه عاشقت باشه تا ابد دوست داره

اگه عاشقت باشه زندگی با ط رو ترجیح و بدون تو مرگو ترجیح میده

       اگه عاشقت باشه هاا!... 🙂🖤

“𝙏𝙝𝙚 𝙚𝙣𝙙 𝙤𝙛 𝙖𝙣 𝙪𝙣𝙧𝙚𝙖𝙙 𝙡𝙞𝙣𝙚.” “𝙏𝙝𝙚 𝙚𝙣𝙙 𝙤𝙛 𝙖𝙣 𝙪𝙣𝙧𝙚𝙖𝙙 𝙡𝙞𝙣𝙚.”
about

من نوجوانی ۱۸ ساله از خراسان رضوی‌ام؛ کسی که از میان هزاران راه، نوشتن را انتخاب کرده تا خودش و جهان را کمی بهتر بفهمد.  از کودکی با کلمه‌ها دوستی عجیبی داشتم. هر بار که می‌نوشتم، حس می‌کردم ذره‌ای از آرامش و معنا را در میان واژه‌ها پیدا می‌کنم. برای من، نوشتن فقط کاری برای دیده شدن نیست ،سفری است به درون ذهن و احساس انسان، جایی که می‌توان بی‌قید و مرز زندگی را لمس کرد.  می‌نویسم از شادی‌ها و خستگی‌ها، از امید و ناامیدی، از هرآنچه در زندگی واقعی و خیال با هم می‌جنگند. گاهی شعر، گاهی داستان، گاهی چند سطر ساده که از دل می‌جوشد. مهم نیست قالب چیست؛ مهم آن است که نوشته‌هایم بتوانند در دل کسی ریشه کنند.  هر انسانی دنیایی دارد، و دنیای من با ترکیب جوهر و فکر ساخته می‌شود. من باور دارم واژه‌ها قدرت تغییر دارند ، اگر درست به کار بروند، می‌توانند دل‌ها را آرام و ذهن‌ها را بیدار کنند.  در مسیر نویسندگی یاد گرفته‌ام که کامل بودن مهم نیست؛ صادق بودن است که ارزش دارد. و من می‌خواهم با صداقت بنویسم، حتی اگر خام، حتی اگر ساده، اما واقعی.

tools
ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس